امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

22 اردیبهشت 92 (از دست شما )

سلام به پسرای باهوشم : مامان عطی نظر سفره ( ختم صلوات ) داشت , شما تو اتاق خواب بودید چه خواب عمیقی , من بعد از یه ربع اومدم بهتون سر بزنم که با این صحنه روبه رو شدم   حالا اینجا منو دیدی ول کردیا ایلیا خان , دو دستی داداشو گرفته بودیو داشتی شلوارشو میخوردی امیر علیم میخواست فرار کنه نمیذاشتی اینم مدل جدید خوابیدن ا میرخان که هرچیم من اینور و اونورت میکنم باز این شکلی میشی ( دستت درد نمیگیره  ) اینم ایلیا جون و خواااااااااااااااااب شیرین امیر علی جان : حسابی تو روروئک سواری استاد شدی , وقتی جایی گیر میکنی صدا میکنی که نجاتت بدم صداهای جدید درمیاری و حسابی شی...
23 ارديبهشت 1392

19 اردیبهشت 1392 (پنجشنبه )

سلام قند عسلای من پسرای خوبم چندتا چیز میخوام بگم که یکیش واسه خودمم خیلی دوست داشتنیه : * روز مادر بابایی منو و مامان عطی و حاجی مامان و آقاجون رو , رستوران بین المللی مروارید )شام مهمون کرد و کادوهاشم داد   * 12 اردیبهشت عروسی دعوت داشتیم . شمارم بردیم , پسرای خوبم خیلی آروم بودید و انگار از تماشای حرکات موزون خانمها هم لذت میبردین  در کل خیلی خوش گذشت بهمون مخصوصا که شما اصلا اذیت نکردید *چند روزه بیقراری دندون دراوردن دارید ( همش انگار لثهاتون میخاره ) انشاالله زودتر دربیاد تا راحت شین * و اماااااااااااااااااا : واستون قالب سفارش دااااااااااااااادم , بالاخره موفق شدم اینم نمونشه, من که خیلی خوشم اومده ...
19 ارديبهشت 1392

92/2/6

عزیزای دلم خیلی دوووووووووستون دارم ماشاالله روز به روز شیرینتر میشید , آدم میخواد بخوووووووووووووورتتون مامانیای عشقولی من 31 رفتیم واکسن 6 ماهگتینو با چند روز تاخیر واستون زدیم ( انقدر زنه بد اخلاقو عجول بود که آدم حالش بد میشد ) از اونجا رفتیم خونه مامان عطی که اگه تب کردید و بی تاب بودبد تنها نباشم ولی مااشاالله اصلا اذیت نکردید و خداروشکر اذیت هم نشدید , شبش دایی یزدانتون اومد اونجا و حاجی مامانم هم اومد پایین واسه شام و فرداش من رفتم واستون لباس خونگی خریدم و آخر شب برگشتیم خونه . خداروشکر اینم گذشت دو روزه روزی 10 دقیقه میذارمتون روروئک  خیلی دوست دارید اولش بلد نبودبد اما کم کم راه افتادید و کلی ذوق&nbs...
9 ارديبهشت 1392

28 فروردین 1392 ( یه عالمه خبر و عکس بعد از یه مدت تاخیر )

  سلااااااااااااااااااااااااااااام ... 6اهگیتون مبارک عشقای من ( پریروز بود ) وای که چه قدر دلم میخواست بیام و آپ کنم اما نمیتونستم .... قول مییدم دیگه تکرار نشه تو این مدت خیلی کارای جدید یاد گرفتید عزیزای دلم و خیلی اتفاقا افتاده که براتون میگم : اول اینکه سال نو شد و کلی یر یال تحویل با وجود شما خوش گذشت ( این اولین عید نوروز زندگیتون بود انشاالله 100 تای دیگشم میبینید ) ما قرار بود بریم نمک آبرود اما نشد که نشد روز 7 فروردین بابایی واستون گوسفند کشت و تو خونمون مهمونی دادیم و خانواده باباجون و من همگی دور هم جمع شدیم و گوشت قربونی رو به جای اینکه پخش کنیم چلو گوشت درست کردیم و خوردیم  ( با 1 تیر دو نش...
8 ارديبهشت 1392

29 فروردین 1392

سلاام سلاااااااام ١٠٠ تا سلاااااااااام : ایلیا جان : امروز شما کار جدید یاد گرفتی , لپاتو باد میکنی و میگی بوووووووو پووووووو  تف پاچی میکنی اساسی میدونی کار جدید یاد گرفتی به من نگاه میکنی میخندیو کمرتو پرت میکنی بالا خیلی خوش اخلاقو آرومی مامانی دوست دارم سرما خوردگیتم خوب شده شکر خدا . الانم رو پای باباجونی که بخوابی   امیر علی جان : عاشق گاو موزیکالتی و کلی باهاش سرگرم میشی , سوپ و فرنیتو بهتر از داداشت میخوری و خنده هات دل آدمو آب میکنه خوش اخلاق من امروز تو حموم تو وان آبت کلی بازی کردی و پاهاتو میکوبیدی به آب تا شلپ کنه و میخندیدی کنجکاویت بیشتر شده و میخوای همه چیو بگیری دستت و ببینی چیه&nbs...
30 فروردين 1392

17 اسفند 1391 کارها و عکسهای جدید

سلام عزیزای دل من   * 15 اسفند حلقه ختنه امیر علی جان افتاد , ولی یکم انگار که جاش ملتهب بود و چرک کرده بود , مامان عطی رو گفتم اومد پیش ایلیا و من و امیرعلی دوتایی رفتیم دکتر , امیر علی بیرونو خیلی دوست داره و فقط نگاه میکنه و میخنده , تو کل مسیر رفت و برگشت و مطب جیکس درنیومد و برگشتنی هم خوابید , فدای اون صورت مثل ماهت بشم مامانی شکرخدا دکتر گفت چیزمهمی نیست و با پمادی که داده زودی خوب میشه همون شب داشتم به کارای خونه میرسیدم که دیدم صدای غرغر امیر علی میاد تندی اومدم دیدم دمرو شده و داره با عروسکش حرف میزنه ... و غر غر میکنه که چرا تشریف نمیبره تو دهنش گذاشتمش سر  جاش اما بلافاصل...
24 اسفند 1391